تبليغاتX
مجله اینترنتی نردبان


مجله اینترنتی نردبان


×ماه رمضان مبارک باد×

SABA NETWORK

سلام.چند روز نبودم.ولی حالا بر

 گشتم و می خوام بگم که این وبلاگ

 رو به یه وبلاگ دیگه منتقل کردم.

 

www.SABANETWORK.blogfa.com

نویسنده: ALI ׀ تاریخ: یکشنبه سوم آبان 1388 ׀ موضوع: ׀

آمازون، یاهو و مایکروسافت علیه گوگل متحد شدند!

پروژه کتابخانه گوگل با مانعی از سوی سه غول نرم افزاری جهان مواجه شده است.

شرکت های آمازون، مایکروسافت و یاهو قرار است به سازمان های غیرانتفاعی و انجمن های کتابخانه داری بین المللی بپیوندند تا پرونده ای حقوقی علیه نویسندگان و ناشرانی مطرح کنند که برای تبدیل میلیون ها جلد کتاب به کپی دیجیتالی و فروش آن توسط گوگل، با این شرکت به توافق رسیده اند.

ائتلافی که علیه گوگل تشکیل شده "ائتلاف کتاب آزاد" (Open Book Alliance) نام گرفته و خبرگزاری فرانسه پیوستن مایکروسافت، و نیویورک تایمز، پیوستن یاهو و آمازون به آن را تایید کرده اند.

این ائتلاف معتقد است پروژه ای که توسط گوگل در دست اجراست، باعث ایجاد انحصار قانونی گوگل در بازار کتاب های دیجیتالی خواهد شد و تعیین قیمت کتاب را به طور کامل در اختیار این شرکت قرار خواهد داد.

گوگل در سال 2008 در مواجهه با شکایت حقوقی ناشران و نویسندگان که گوگل را به نقض حق مالکیت معنوی مولف از طریق اسکن کردن بدون مجوز آثارشان متهم کرده بودند، با شاکیان به توافق رسید که در ازاء پرداخت 125 میلیون دلار از شکایت خود صرفنظر کنند.

قرار بود گوگل همچنین مرکزی مستقل موسوم به مرکز "ثبت حقوق کتاب" ایجاد کند که بخشی از درآمد حاصل از فروش و همچنین آگهی کتب را در اختیار ناشران و نویسندگانی قرار می داد که با اسکن کردن آثارشان موافقت کنند.

نویسنده و ناشر قیمت نهایی کتاب را تعیین خواهند کرد و درآمد حاصل از تبلیغات به نسبت 63-37 میان صاحب حق اثر و گوگل تقسیم می شود. در آمد حاصل از فروش نیز به نسبت 70-30 میان صاحب حق اثر و گوگل تقسیم می شود.

بر اساس این توافق حق دیجیتالی کردن کتاب های "یتیم" را نیز به دست آورد که به کتابهایی مربوط می شود که صاحب حقوق آن مشخص نیست. کارشناسان 50 تا 70 درصد کتاب های منتشر شده پس از سال 1923 را "یتیم" می دانند.

در حال حاضر دولت آمریکا در حال تحقیق درباره آثار احتمالی این توافق و بررسی ادعاهایی است که درباره تبعات انحصارگرایانه این توافق مطرح شده است.

نویسنده: ALI ׀ تاریخ: یکشنبه یکم شهریور 1388 ׀ موضوع: ׀

میهن آپلود

mihanupload

سلام . شاید شما خواسته باشید عکس خود را در اینترنت بگذارید ولی هاستینگ مناسبی پیدا نکرده باشید . میهن آپلود مشکل شما را حل کرده است . کافی است در آن عضو شوید و از امکانات آن استفاده کنید .

برخی از امکانات سایت از زبان خودش :

* حق عضویت کاملا” رایگان
* ارایه فضای نامحدود به هر کاربر عضو
* ارایه حداکثر 1024 کیلوبایت حق آپلود برای هر تصویر مخصوص کاربران عضو
* ارایه پهنای باند نامحدود به هر کاربر عضو
* امکان بارگذاری 10 فایل به صورت همزمان
* ارایه گالری تصویر مجزا به هر کاربر
* امکان دسته بنده تصاویر هر کاربر و ساخت آلبوم تصویری و مدیریت آن
* امکان رتبه دهی به هر تصویر
*امکان انتقال تصویری از سرور دیگر بر روی سرور قدرتمند میهن آپلود
* امکان خصوصی سازی گالری تصویر هر کاربر توسط خودش
* ارایه لینک مخصوص برای استفاده در قالب های HTML
* ارایه مشخصات کامل تصویر آپلود شده از قبیل حجم تصویر – سایز تصویر – رتبه تصویر – تاریخ بارگذاری – پسوند فایل
* پشتیبانی از پسوند های .JPEG, .JPG, .GIF, .PNG, .PSD, .BMP, .SWF, .TIFF, .TIF, and .ICO

برای ورود به سایت اینجا را کلیک کنید .

نویسنده: ALI ׀ تاریخ: جمعه سی ام مرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

دانلود کاملترین پکیج(بسته) عکس های حضور سونگ ایل گوک در ایران

کاملترین پکیج(بسته) عکس های حضور سونگ ایل گوک در ایران

 

دانلود

نویسنده: ALI ׀ تاریخ: جمعه سی ام مرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

گزارش تصویری حضور سونگ ایل گوک(بازیگر نقش جومونگ) در ایران

سانگ ایل گوک بازیگر نقش اول سریال افسانه جومونگ به دعوت شرکت گلدیران نماینده انحصاری لوازم صوتی - تصویری و خانگی ال جی در ایران در تاریخ 27/5/88 وارد ایران شد.

 

نویسنده: ALI ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

تجاوز پسر 7 ساله به دختر 18 ساله
زن هق هق می‌كرد و اشك می‌ریخت . وقتی دلیل آن همه بی‌تابی و درد را پرسیدم. با نگاهی كه شادی فرسنگ‌ها از آن فاصله داشت گفت: «باورتان می‌شود كودك هفت ساله به جرم مزاحمت برای نوامیس محاكمه شود؟ پسرم ساسان زندگی ما را سیاه كرد. او بچه آدم نیست، بچه شیطان است. دیگر حاضر نیستم حتی یك روز او را نگه دارم. هیچ شباهتی با بچه‌های عادی ندارد. »و بعد كه آرام‌تر شد، تعریف كرد:

«من و همسرم هر دو كار می‌كردیم ولی الان من به خاطر او كارم را از دست داده‌ام. ساسان از سن 2 سالگی پیش مادرم بود. وقتی سه ساله شد آنقدر مادرم را اذیت كرد كه او هم از دست بچه من خسته شد. باورتان نمی‌شود، بچه سه ساله با پرت كردن قاب عكس به طرف مادرم باعث شد كه او بینایی یك چشم خود را از دست بدهد. دیگر رو ندارم به دیدن پدر و مادرم بروم. بعد از آن جریان ساسان را به مهدكودك بردم. هر روزیكی از اولیای بچه‌های مهدكودك شكایت می‌كرد. ساسان چند بار بچه‌های دیگر را كتك زده بود. چند بار سوسك به جان بچه‌ها انداخته بود. باورتان نمی‌شود كه این بچه حتی به حیوانات رحم نمی‌كند. بیش از صدبار ماهی‌های قرمز عید را كشت. او دنبال گربه‌ها می‌كند و آنها را می‌زند و... یك روز با مربی مهدكودك دعوا كرد. من سركار بودم كه خبردادند بروم و ساسان را به خانه ببرم. آن روز صدبار از مربی و مدیران عذرخواهی كردم تا آنها راضی شدند یك فرصت دیگر به ساسان بدهند . هرچه از این بچه پررو و شیطان خواستم كه از مربی خود معذرت بخواهد زیربار نرفت. فردای آن روز فهمیدم كه ساسان در كلانتری بازداشت است. سراسیمه از محل كارم به كلانتری رفتم. این پسر كه نمی‌دانم باید چه چیزی درباره‌اش بگویم به خاطر تلافی و اذیت مربی خود مهدكودك را آتش زد. نمی‌دانم اصلاً كبریت را از كجا آورده بود. به هر حال خدا رحم كرد آن آتش‌سوزی فقط خسارت مالی داشت. ما خسارت را پرداختیم و من مجبور شدم كار خود را رها كنم و مواظب ساسان باشم.
من كه هیچ، اگر تمام دنیا هم جمع شوند از پس این شیطان برنمی‌آیند. از سن 4 تا 6 سالگی خودم از او نگهداری كردم. این دو سال برایم یك عمر گذشت.
30 سال بیشتر ندارم اما موهای سرم مانند زنان كهنسال سفید شده و زود پیرشده‌ام. در این دو سال جرأت نداشتم پلك برهم بگذارم. اگر یك لحظه غافل می‌شدم، او از خانه خارج می‌شد. تا حالا چند بار از پدرش، عموش و من دزدی كرد. برای آن كه او این كارش را تكرار نكند پول بیشتری به او دادم اما این كار نه تنها كمكی نكرد بلكه باعث شد او بیشتر منحرف شود. او در یك چشم برهم زدن از خانه خارج می‌شد و با پول‌هایش چیزهایی می‌خرید كه رو ندارم بگویم. آخر چه كسی باور می‌كند كه یك بچه 6 ساله در عرض پنج دقیقه CD مبتذل بخرد و به خانه برگردد؟
یكبار وقتی به دستشویی رفته بودم، او از خانه فراركرد. سه روز تمام گم شد. بعد از سه روز خودش به خانه بازگشت. وقتی از او پرسیدیم كه كجا بودی؟ گفت: برای تعطیلات رفته بودم شمال! بعدها فهمیدم كه در آن چند روز در خیابان‌ها می‌گشته و شب‌ها را با كودكان خیابانی درپارك‌ها سرمی‌كرده. هرچه روانشناس و مشاور در تهران بوده او را معاینه كردند. فكر می‌كردم رفتار او وقتی به مدرسه برود خوب خواهد شد. اما او روز اول مدرسه سر همكلاسی‌اش را شكست.
درعرض همین چند ماه بیست دفعه از مدرسه فراركرده است. چند روز پیش هم دوباره فهمیدم كه ساسان دركلانتری بازداشت است. وقتی به كلانتری رفتم فهمیدم كه او بعد از فرار از مدرسه برای یك دختر 18 ساله مزاحمت,تجاوز ایجادكرده، در ضمن یك بسته حشیش در جیبش بوده است. دختر بیچاره تمام بدنش می‌لرزید و می‌گفت كه این بچه مثل یك پسر 20 ساله او را مورد آزار قرارداده. من اصلاً نمی‌دانم آن بسته حشیش را از كجا آورده است.
پدرساسان یك پزشك است و من هم لیسانس حسابداری دارم. در تمام خانواده‌ ما یك نفر وجود ندارد كه سابقه كیفری داشته باشد. این بچه برای ما آبرو نگذاشته است. هنوز هفت سال بیشتر ندارد كه پرونده‌ای حجیم در دادگاه برایش تشكیل شده است.
من از قاضی پرونده خواسته‌ام كه او را چند سال در كانون اصلاح و تربیت كودكان نگاه دارد. البته مطمئن هستم مسوولین آنجا هم از پس این جانور برنمی‌آیند و او را از آنجا هم بیرون خواهند كرد....»
و اما ساسان با چشمانی كه از آن آتش زبانه می‌كشید و لبخندی زهرآگین مادر را نگاه می‌كرد انگار از اشك ریختن زن بیچاره لذت می‌برد.
روانشناسان پزشكی قانونی هوش ساسان را بیش از كودكان عادی اعلام كرده‌اند اما این كودك با چنین هوش و ذكاوتی باید در كانون اصلاح و تربیت دوران كودكی را بگذراند.
نویسنده: ALI ׀ تاریخ: شنبه ششم تیر 1388 ׀ موضوع: ׀

اس ام اس عاشقانه يا شعرعاشقانه

کاش تو چایی بودی و من قندون، من خودمو فدات می کردم تا تو تلخی زندگی رو احساس نکنی.


در کوچه های عشق دنبال تو می گشتم / حقیقت شب بود ترسیدم و برگشتم!


شرط دل دادن ٬ دل گرفتنه وگرنه یکی بی دل میشه و یکی دو دل !

زندگی را از نخست برای من بد ترجمه کرده اند ، زندگی را یکی مرگ تدریجی نام نهاد ، یکی بدبختی مطلق معنی کرد ، یکی درد درمان ناپذیرش خواند ، و سرانجام یکی رسید و گفت : زندگی به تنهایی ناقص است تا عشق نباشد ، زندگی تفسیر نمی شود . (احمد شاملو)



نه در رفتن حرکت بود ، نه در ماندن سکون ، شاخه ها را از ریشه جدایی نبود ، و باد سخن چین با برگ ها رازی چنان نگفت که به شاید ، دوشیزه عشق من مادری بیگانه است ، و ستاره پر شتاب بر مداری معیوس جاودانه می گردد . (احمد شاملو)
 




نام خفت دهندگان را نمی خواستم و خفت کشندگان را ، می خواستم نام تو را بدانم ، و تنها نامی که می خواستم و ندانستم . (احمد شاملو)


کسی که باورت داره ، همیشه یک قدم جلوتر از کسیه که دوستت داره .


زندگی وقتی قشنگه که در کتاب قانون آن اصل معرفت ماده محبت و تبصره عشق نوشته شده باشه .

 

در زندگی مشو مدیون احساس کسی ، تا نباشد رایگان عمرت گروگان کسی ، زندگی دفتری از خاطره هاست ، یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ، یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسر سختی هاست ، چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد ، ما همه همسفریم .

نویسنده: ALI ׀ تاریخ: دوشنبه یکم تیر 1388 ׀ موضوع: ׀

جوک های بامزه

یارو لنگ بوده با کشتی میره سفر...وقتی برمیگرده رفیقش میگه: خب سفر خوش گذشت؟ میگه: نه بابا همش استرس داشتم هی می گفتن لنگرو بندازین تو آب.

 

یه روز یه پسره رو میبرن کلانتری ، میگه: چرا منو آوردین اینجا ؟ میگن: واسه عرق خوری ... میگه: پس چرا نمیارین بخوریم؟

 


یارو ماشینش تو برف گیر میکنه زنجیر نداشته ، سینه میزنه

 

طرف لب دریا نشسته بود ،هی می گفت: ماشالا ماشالا، ازش پرسیدن: چرا هی میگی ماشالا گفت: پسرم نیم ساعت رفته زیرآب هنوزبالا نیامده.

 

غصنفر به گارسون میگه : عرق داری؟ گارسون آروم میگه: آره. غضنفر میگه: پس کاپشن تنت کن تا سرما نخوری

 

ای کاش زن گرفتن هم مثل ایرانسل بود. یکی می گرفتی یکی هم بهت هدیه می دادند.

 

به پیرزنه میگن شوهرت بدیم یا بفرستیمت مکه؟ میگه: ننه مکه که فرار نمیکنه!

 

غضنفر داشت گریه میکرد. باباش بهش میگه چی شده؟ میگه: عاشق شدم. باباهه میگه: حالا عاشق کی شدی؟ میگه: هرکی شما صلاح بدونید.

 

یک مورچه عاشق بوده. بعد از 10 سال میفهمه عاشق تفاله چایی بوده

 

طرف باباش آتیش میگیره جو میگیره از روش میپره

 

غضنفر میره هیئت راش نمیدن. هیئت میزنه کسی رو راه نمیده.

 

به غضنفر میگن: بابات مرده فردا خاکش میکنند. میگه: من میدونم یه چیزی شده شماها نمیخواین به من بگید

 

از دوری تو هم سوخت دلم هم جگرم ... با دوری خود دو گانه سوزم کردی



نویسنده: ALI ׀ تاریخ: یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

طنز

www.6211.blogfa.com

نویسنده: ALI ׀ تاریخ: جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

جرائم اینترنتی
ندا دختري شاداب و پرانرژي و در درس خود بسيار موفق بود. او شاگرد اول كلاس شده بود و پدرش براي اينكه او را تشويق كند يك كامپيوتر برايش خريد. وي اكثر اوقات‌فراغتش به همراه سارا دوست و همكلاسي‌اش با چت در رايانه سپري مي‌شد.

روزي كه مشغول چت در رايانه بود پيامي از يك ناشناس دريافت كرد. او خودش را فريد معرفي كرد. ندا بلافاصله جوابش را داد. بله آشنايي او با فريد در رايانه به وسيله چت از همان لحظه آغاز شد. حدود يك ماه از دوستي اينترنتي او مي‌گذشت كه يك روز پيامي از فريد دريافت كرد. او به ندا پيشنهاد داد كه در يكي از كافي‌شاپ‌هاي شهر با همديگر ملاقات كنند. ندا شوكه شده بود و ترسي توام با اشتياق در نگاهش بر او غلبه كرده بود ولي بلافاصله رايانه را خاموش كرد و بر روي تخت اتاق دراز كشيد و غرق در تفكر شد تا خوابش برد. ساعتي بعد كه از خواب بيدار شد، تصميم گرفت اين مطلب رو با مادرش در ميون بذاره اما چگونه؟

اما او روابط صميمانه‌اي با مادر، پدر و خواهرش نداشت، در واقع خانه آنها خيلي قانونمند بود و بيان اين نوع مسائل به دور از ادب بود... پس با سارا؛ دوستش مشورت كرد و او ندا را تشويق كرد كه سر اين قرار برود، شايد همين مسئله سرآغاز ازدواج آنان شود...    جرائم اینترنتی|www.6211.sub.ir

چند روز بعد، ندا در يكي از كافي‌شاپ‌هاي بالاي شهر با فريد ملاقات كرد. فريد جواني بلند قد و خوش‌تيپ با چشم و ابروي مشكي و بسيار خوش برخورد بود. در اولين ملاقات ندا كه تا به حال با هيچ پسري هم‌صحبت نشده بود كاملا دستپاچه شده بود و فريد نيز از اين مسئله مطلع شد و گفت: ببينم درباره ملاقات امروز كه با پدر و مادرت صحبت نكردي ندا من‌من‌كنان گفت: نه مگه بايد اونا مطلع مي‌شدن، فريد بلافاصله گفت: نه فعلا احتياجي نيست ان‌شاءا... بعد از چند جلسه ملاقات و آشنايي بيشتر به اتفاق خانواده خدمتشان مي‌رسيم و پس از خوردن آبميوه از آنجا خارج شدند فريد خود را مهندس معرفي كرد و گفت كه حدود پنج سال است در كشور آلمان درس مي‌خواند و براي انجام پروژه تحقيقاتي به ايران آمده، پدر و مادرش هم‌اكنون در خارج از كشور به سر مي‌برند و در آينده‌اي نزديك با درست شدن كار من در ايران به كشور باز مي‌گردند، پس از حدود يك ساعت ندا نگاهي به ساعتش انداخت و گفت: خب دير شده پدر و مادرم نگران مي‌شن.

فريد گفت: من تا منزل مي‌رسونمت، ندا گفت: نه زحمت نكش اما با اصرار فريد قبول كرد و به طرف ماشين رفتند. او به طرف يك «بي‌‌ام‌و سفيد» مدل بالا رفت و در را براي او باز كرد. ندا دهانش بازمانده بود و بدون هيچ صحبتي سوار شد. نزديكي‌هاي منزل، ندا گفت: خب بقيه راه رو پياده مي‌رم اما فريد قبول نكرد و تا در منزل او را رسوند و خداحافظي كرد. پس از رفتن فريد، ندا به سمت منزل حركت كرد. اما نرسيده به منزل صرف‌نظر كرد و به سمت منزل سارا شروع به دويدن كرد.«سارا نمي‌دوني يك جوون چهارشونه شيك‌پوش و مودب. واي از ماشينش بگم...»

سارا از تعاريف ندا در خصوص فريد لبخندي زد و گفت: بفرما باز هم بگو دوستاي خوبي نداري اگر مشورت من نبود تو كه جرات نداشتي با او حرف بزني و... ديدارهاي ندا و فريد چند هفته‌اي طول كشيد و در اين زمان هداياي گران‌قيمتي توسط فريد به ندا داده مي‌شد. ندا كاملا عاشق فريد شده بود، اما هر بار كه تصميم مي‌گرفت موضوع رو با پدر و مادر و حتي خواهرش در ميان بذاره منصرف ميشد.

    ***

يه روز كه پدر و مادر ندا براي مسافرت به كيش رفته بودند و ندا به بهانه درس خوندن تو خونه مونده بود، ناگهان تلفن همراهش به صدا دراومد، با عجله به سمت تلفنش رفت و صفحه اونو نگاه كرد. لبخندي بر چهره او نمايان شد، فريد بود! با كمي تامل جواب داد؛ فريد بعد از كمي حال و احوالپرسي و حرف‌هايي كه قند در دل ندا؛ آب مي‌كرد گفت: عزيزم الان كجايي؟ ندا گفت: منزل هستم، چون پدر و مادرم به مسافرت رفته‌اند اما من به خاطر امتحانات نتونستم با آنها بروم... فريد گفت: اي بابا چه بد! ندا گفت: چطور مگه. فريد در جواب گفت: آخه مادرجون از آلمان اومده و مي‌خواستيم خدمت پدر و مادر برسيم. ندا دستپاچه گفت: قبلا اطلاع مي‌دادين! فريد گفت: عيب نداره لااقل مادرجون اجازه داره كه عروس نازنينش رو ببينه يا نه؟ ندا من‌من‌كنان گفت: آخه... فريد بدون اينكه درنگ كنه گفت: آخه آخه نداره اجازه مي‌دي يا نه؟ ندا گفت: خب من كجا بايد... فريد گفت: احتياجي نيست، ما الان در منزل شما هستيم. ندا شوكه شد و به طرف پنجره مشرف به خيابان رفت و پرده را كنار زد. بله، ماشين مدل بالاي فريد، رو به روي پاركينگ بود و فريد بيرون از ماشينش با ديدن ندا براي او دست تكان مي‌داد. ندا سراسيمه تلفن را قطع و دستپاچه شروع به جمع و جور كردن منزل پرداخت، سپس به سمت اتاقش رفت و لباس صورتي كه پدرش در سفر آخر از دبي برايش آورده بود را به تن كرد، دستي به موهاش كشيد و به طرف آشپزخانه رفت، كه صداي آيفون تصويري به صدا در اومد سراسيمه آيفون رو برداشت. بله؟! تصوير فريد بود كه يك دسته گل بزرگ و زيبا در دست داشت و يك خانم ميانسال با لباسي شيك در كنار وي ايستاده بود، نمايان شد. ندا در را باز كرد و گفت: بفرماييد.

    ***

صبح روز بعد تاكسي فرودگاه روبه‌روي در منزل توقف كرد و پدر و مادر ندا از تاكسي پياده شدند و راننده چند ساك و چمدان را از صندوق پياده كرد. مادر ندا زنگ را به صدا درآورد. ولي خبري نشد. پدرش گفت: احتمالا يا خوابه يا رفته مدرسه. سپس كليد رو از جيبش درآورد و در را باز كرد. مادر در ورودي رو باز كرد و پدر مشغول انتقال چمدان‌ها بود كه با صداي جيغ مادر سراسيمه به سمت منزل دويد. غيرقابل تصور بود تمام منزل به هم ريخته بود. انگار زلزله‌اي رخ داده بود! پدر و مادر شروع به فرياد كشيدن كردند: ندا، ندا. بعد از كمي جستجو ندا را بي‌هوش در اتاقش يافتند در حالي كه دست و پايش بسته و روي تخت افتاده بود، بله، ندا و خانواده‌اش در دام باند سارقان حرفه‌اي گرفتار شده بودند. بعد از انتقال او به بيمارستان و بعد از چند روز بستري شدن و مداوا تا حدودي حال او خوب شد. اما پس از آن ندا از بيماري عصبي شديدي رنج مي‌برد. پس از طرح شكايت به پليس آگاهي مشخص شد سارقان حدود 50 ميليون تومان پول نقد، طلا، ارز و اثاثيه گرانبها را از منزل به سرقت برده بودند! حالا شانس آوردند كه به ندا آسيبي نرساندند.

این داستان رو در مجله خانواده سبز(چاپ نیمه اول تیر)می توانید بخوانید.

نویسنده: ALI ׀ تاریخ: جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

عکس2
عکسی از خواستگاری یک قاشق
و اینگونه شد که قاشق و چنگال سالیان دراز, بصورت یک زوج خوشبخت در کنار هم روزگار سپری می کنند.
 
چیه؟ مگه خوش تیپ ندیدی؟
 
نویسنده: ALI ׀ تاریخ: جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

عکس1

زایمان طبیعی در آب

 

ثروتمندترین مرغ جهان

نویسنده: ALI ׀ تاریخ: جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

رنگ ها

 آیا می دانید کدام طرف مغز شما بیشتر کار می کند؟راست یا چپ؟

با تست زیر می توانید به این سوال پاسخ دهید!!!

نویسنده: ALI ׀ تاریخ: جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

پست تفریحی

ضد حال یعنی این

یه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گیر کنه به صندلی پاره بشه!

بعد از کلی مصیبت که بابات برات موبایل ثبت نام کرده همه سیم کارتها بیاد جز مال تو!

تو اتاقت فیلم نگاه میکنی همینکه میرسه جای ... مامان یا بابا بیاد تو!

وقتی منتظر فیلم مورد علاقت هستی برق بره!

تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تمام کنه!

یه هفته قبل از اینکه جشن تولد بگیری خاله مامانت فوت کنه!


اينترنت در صد سال بعد

به محض انجام سرقت ادبي (كپي كردن متن از يك سايت )، آژير دزدگير اينترنت به صدا درخواهد آمد.

 

بانك مسكن براي ساخت سايت­هاي نو ساز، وام خواهد پرداخت.

 

در برخي كشورها، اينترنت مردانه-زنانه شده و از ورود نامحرم به برخي سايتها جلوگيري خواهد شد.

 

دريافت كليه قبوض و حتي قبض روح، از طريق اينترنت امكان پذير خواهد شد.

 

براي مقابله با جرائم اينترنتي، امكان رديابي افراد بازديد كننده هر سايت با استفاده از نمونه گيري مجازي خون و دي ان اي امكان پذير خواهد شد .

 

ميزان از حدقه درآمدگي چشم برخي بازديدكننده­ها در هنگام تماشاي صفحات برخي سايتها قابل محاسبه خواهد شد.

 

اينترنت، كاربراني را كه علائق مشتركي دارند، به هم معرفي كرده و به زوجين براي برگزاري مجالس عروسي،50 گيگا بايت فضاي رايگان ارائه خواهد داد.

 

با همكاري پليس راه، امكان جريمه كاربراني كه سرعت اينترنت و دانلودشان بيش از حد مجاز باشد، فراهم خواهد شد.

 

در ورودي كافي نت ها جمله زير نصب خواهد شد: ورود كاربران معتاد (به اينترنت) ممنوع!!


دعای پاس کردن درس !!!

الهی ادرکنی پاسا ترمی به نمرتی دهی و دوازدهی و حفظا من مشروطی

 و فلجا استادی و لغوا امتحانی بحق برفا و آلودگی


قدرت ديد خانمها

يک تار مو را روی کت شوهرشان ميبینند ،

اما يک  تير چراغ برق را هنگام رانندگی نميبینند !

 

نظر فراموش نشود...

نویسنده: ALI ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

چند آدمک برای زیبا سازی وبلاگ

بهت زده‏ام يعني چي؟ گيج شدمترسيدمآفرين چشمك هه‏هه كه‏اينطور چه‏خسته‏كننده بزار فكر كنم نه مواظب باش فلان فلان عصبانيم اهه ‏اهه ازت سند دارم هيپنوتيزم شدم بي‏مزه
پوزخند خوب بود خودتي حالمو بهم زد شرمنده‏ام مي‏خوامت دوست دارم دلم شكست بلبلبلو مُردم از خنده دوست دارماوووه قاط زدم شيرفهم شدم هيس دروغگو تو گلي خدانگهدار

نظر فراموش نشود...

نویسنده: ALI ׀ تاریخ: پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀

معرفی وبلاگ

وبلاگ کسب درآمد از طریق اینترنت بدون سرمایه

www.irib.cov.ir

--------------------------------------------------------------------------------------------

وبلاگ ویولت

www.violet.special.ir

نویسنده: ALI ׀ تاریخ: چهارشنبه بیستم خرداد 1388 ׀ موضوع: ׀